السيد ابن طاووس ( مترجم : الطبسي )
59
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
( 1 ) از نزد خود قوّتى يارىكننده « 1 » و نزديك گردانيديم موسى را در حالى كه راز گوينده بود و برداشتيم ادريس را در مكانى بلند ، زود باشد كه بگرداند براى مؤمنان خداى بخشنده دوستى را ، و انداختم بر تو اى موسى دوستى را از جانب من و تا پرورده شوى بر نظر تربيت من ، « 2 » وقتى كه مىرفت خواهر تو مريم پس مىگفت آيا راهنمائى كنم شما را بر كسى كه نگاهدارى نمايد او را ، پس برگردانيديم ترا به سوى مادرت تا روشن شود چشم او و تا اندوهناك نگردد او « 3 » و بكشتى تو شخص كافرى را پس رهانيديم ما ترا از اندوه ، و آزموديم ترا « 4 » آزمودنى ، مترس تو اى موسى بدرستى كه تو از جملهء امان يافتگانى ، مترس بدرستى كه تو بلندتر و غالبى در حالى كه نترسى رسيدن دشمن را و نترس از غرق شدن ، مترس نجات يافتى از گروه ستمكاران ، مترس بدرستى كه ما رهائى دهندهايم ترا و اهل ترا شما مترسيد بدرستى كه من با شمايم مىشنوم گفتار شما را و « 5 » مىبينم كردار شما را و يارى مىنمايد ترا خداى تعالى يارى كردنى غلبهكننده « 6 » و كسى كه اعتماد نمايد بر خدا پس خدا كافى است او را . بدرستى كه خدا مر امرش را رساننده است بتحقيق كه گردانيده خدا براى هر چيزى اندازهاى پس نگاه دارد ايشان را خدا از شرّ آن روز ، و پيش آورد ايشان را
--> ( 1 ) يعنى قوّت و عزّتى كه يارى جويم به آن بر دشمنان ، يا آن كه بگردان از براى من حجّتى و معجزهاى كه يارى جويم به آن و غالب شوم به سبب آن بر كفار ، و ممكن است كه سلطان به معنى پادشاهى باشد ، يعنى بگردان از براى من پادشاهى كه غالب شوم و مسلّط گردم به سبب آن بر كفار و مخالفان ، چه غلبه بر كفار بدون سلطنت ، بسيار مشكل است . و اللَّه يعلم ( 2 ) اين آيه در سورهء طه است . يعنى قرار داديم و ثابت گردانيديم بر تو اى موسى دوستى را ، يعنى هر شخص كه ترا بيند دوست دارد ترا و آزارى به تو نرساند ، يا آن كه افكندم به تو دوستى خود را و شك نيست در آن كه هر شخص كه خدا او را دوست دارد پس البتّه كه محبوب همهء خلايق خواهد بود . « و لتصنع » معطوف است بر چيزى كه مقدّر است در كلام ، يعنى القا نمودم بر تو دوستى را تا آن كه مردم مهربانى نمايند با تو و تا پرورده شوى تو « و لا تحزن » يعنى تا اندوهناك نشود مادر تو به سبب مفارقت از تو يا آن كه اندوهناك نباشى تو به سبب جدائى از مادر و عدم شير و تربيت مادر ، و تفصيل حكايت موسى در كتب تفاسير مذكور است . و اللَّه يعلم ( 3 ) مروى است كه چون مادر موسى او را در صندوقچه نموده به دريا افكند و ديد كه آن صندوقچه به خانهء فرعون رفت ، مريم خواهر موسى را به خانهء فرعون فرستاد كه ملاحظه فرمايد كه چه خواهد شد و خبر جهت مادر موسى بياورد . پس چون مريم داخل خانه فرعون شد ، در كنارى ايستاده ديد كه فرعون و آسيه زوجهء او طلب دايه مىنمايند و هر دايه كه مىآيد موسى شير او را نمىگيرد ؛ پس مريم گفت كه من راهنمائى كنم شما را به دايهاى كه شير او را قبول نمايد پس به خانه رفته مادر موسى را حاضر نمود . پس چون موسى شير مادر خود را قبول نمود ، فرعون به مادر موسى گفت كه : كجا است آن فرزند كه اين شير از او بهم رسيده ؟ مادر موسى گفت : اين شير هارون است كه تا حال باقى مانده و آن را خشك ننمودهام . فرعون گفت : پس چرا اين طفل شير هيچ كس را قبول ننمود و شير ترا قبول نمود ؟ مادر موسى گفت : هر طفلى شير مرا قبول مىنمايد . پس فرعون امر كرد تا چندين طفل ديگر را حاضر نمودند و همگى شير مادر موسى را قبول نمودند . پس همهء آن اطفال را به قتل رسانيد سواى موسى كه خداى تعالى محبّت او را در دل فرعون انداخت كه او را نكشت و از براى فرزندى خود نگاهداشته او را به مادر او سپرد و مقرّر نمود كه هر چند وقت او را به نظر فرعون رساند . و اللَّه يعلم ( 4 ) آزمودن خدا بندهء خود را از جهت اتمام حجّت است بر آن يا از جهت اطلاع ديگران است بر كار خوب آن بنده . ( 5 ) يعنى مىشنوم دعاى شما را و مىبينم كارهاى شما را ، يا آن كه مىشنوم سخنان و گفتگوى شما را با فرعون و سخن او را نسبت به شما ، و مىبينم افعال شما را و او را و احداث مىنمايم هر چه را كه مصلحت در آن مىدانم . و اللَّه يعلم ( 6 ) يعنى يارى نمودنى كه به سبب آن غالب شوى تو بر كفّار و بر فتح مكه و غير آن . و اللَّه يعلم